الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

59

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى)

دونشان ، هميان ماند ! سپس سمت جعفربن على رفتم ، ديدم پريشان است ، حاجز و شّاء به جعفر گفت : سرورم ! آن كودك كه بود ؟ ! اين را گفت تا حجّت را بر او تمام كند ! او گفت : به خدا سوگند كه من هرگز او را نديده بودم و نمىشناختم . ما همچنان نشسته بوديم كه جمعى از مردم قم آمدند و از حسن‌بن على عليهما السلام پرسيدند و چون دانستند كه آن حضرت از دنيا رفته است ، گفتند : امامت با چه كسى است ؟ مردم آنها را به جعفربن على راهنمايى كردند ، رفتند به او سلام دادند وتسليت و تبريك گفتند ! و گفتند : با ما نامه‌ها و اموالى است ، شما بگوييد : نامه‌ها از كيست و مالها چقدر است ؟ ( تا آنها را به شما تسليم كنيم ) جعفر با شنيدن سخن ايشان از جا برخاست در حالى كه لباسهايش را تكان مىداد ، گفت : مردم از ما علم غيب مىخواهند ! ابولأديان مىگويد : در آن ميان خدمتكار بيرون آمد و گفت : همراه شما نامهء فلانى و فلانى و نيز هميانى است كه داخل آن هزار دينار است كه ده دينار آن زراندود است ! آنها با شنيدن سخنان غلام ، نامه‌ها و اموال را دادند و گفتند : آن كه تو را به اين خاطر فرستاده ، امام است . پس از آن جعفربن على نزد معتمد رفت و جريان را به او گفت ، معتمد خدمتكارانش را فرستاد ، آنها صقيل جاريه را گرفتند و آن كودك را از وى مطالبه كردند ولى او انكار كرد و به خاطر اينكه او را مخفى بدارد مدّعى شد كه هنوز در رحم اوست ، به اين سبب او را به ابن ابىالشّوراب قاضى سپردند ولى ناگهان مرگ عبيداللَّه بن يحيىبن خاقان پيش آمد و